تبليغاتX
درد دل
 

 تورا دوست دارم!

 

در عمری کوتاه، شاید به اندازه اجرای یک نمایشنامه

 

پرده ها بالا می روند

 

پسری تنها به تو خیره می شود و تو به ...

 

 

پسرک به سمت تو می دود

 

و دستی چروکیده تورا به تاریکی می کشد

 

دست های پیرزن جادوگر تورا مسخ میکند

 

گویی آرامشی وجودت را می بلعد و در آغوش افریته به خواب می روی

 

با چشمانی روشن در تاریکی تو را می جویم

 

صندلی های خالی به من لبخند می زنند

 

از روی سن پایین می آیم، بدون تو...

 

پردها پایین می آیند و نمایش تمام می شود!

 

افریته می خندد و من یاد شب های کودکی ام می افتم

 

 

 

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 16:32 |

 

امروز صبح مشغول ورق زدن جرايد بودم كه توي صفحه 13 روزنامه كيهان چشمم به جمال اين تيتر روشن شد "بهاءالدين خرمشاهي: شاملو صلاحيت حافظ پژوهي را نداشته!! بلكه تنها طبع شعر و شاعري بالايي داشته است.

 

ياد آن روز افتادم، توي دانشكده حقوق تهران شمال، ياد شليك خنده دانشجوها، ياد نگاه عاقل اندر سفيه استاد!

 

((سماوات يه بار ديگه بگو چي گفتي پسر؟!))، سرم را بالا گرفتم و بي توجه به متلك‌ها و پوزخندها اين بار محكم‌تر به استاد گفتم: حافظ نمي‌تونسته مثل من شعر بگه! چون علم منو نداشته، چون قرن‌ها پيش از من زندگي مي‌كرده و چون چيزي از علوم امروزي نمي‌دونسته. شعري كه من به شما دادم استاد، تو هر بيتش يه قانون فيزيكه، تو كدوم يك از اشعار "لسان‌الغيب" اين چيزهارو ميشه ديد؟ صداي خنده‌ها بلند و بلندتر شد و اين بود جواب استاد عاليقدر: شما حالا جووني، نمي‌دوني كه نبايد از حافظ ايراد بگيري.

 

آن روز جوابي ندادم و بحث را نيمه كاره رها كردم، يعني جواب استاد بحث را تمام كرد! اما تيتري كه امروز خواندم، نقل قول از شخصيت  بزرگي مثل خرمشاهي بود نه برخي از مثلا" استادان دانشگاه آزاد اسلامي.

 

و به اين دليل امروز مي‌پرسم، جناب آقاي خرمشاهي، چرا؟

چرا امثال حافظ براي ما اينقدر تقدس دارند؟

چرا نمي‌توان اشعار و افكار آنان را نقد كرد؟

چرا بايد اينقدر به آنها كاريزماتيك نگاه كرد؟

چرا شاملو صلاحيت حافظ پژوهي ندارد؟

چرا...

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:32 |
 

 

 

باران  كه گرفت غربتم را شستم

 

                                       دلتنگي تلخ عزلتم را شستم

 

يك شب تو به خواب من، مرا بوسيدي

 

                                      يك هفته بعد صورتم را شستم!

 

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 19:37 |

طفلكي بيل گيتس!

 

«وارن بافت» ميلياردر آمريكايي به عنوان ثروتمندترين فرد جهان اعلام شد. «بيل گيتس» كه  براي 13 سال متوالي اين عنوان را در اختيار داشت در سال 2008 با 58 ميليارد دلار ثروت در رده سوم بعد از بافت ( با 62 ميليارد دلار) و «كارلوس اسليم» ميلياردر مكزيكي (با 60 ميليارد دلار) قرار گرفت.

بيل گيتس به دليل هزينه كردن بخشي از ثروتش در بنگاه خيريه اي كه به نام خود و همسرش تاسيس كرده است، عنوان خود را از دست داد.

 

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:29 |
 

 

 

و خداوند ياسر را آفريد

 

 

ديروز جمعه 3 اسفند رو ز تولدم بود، بدترين جشن تولد!

 

ديروز جمعه 3 اسفند به منزل جديد نقل مكان كرديم و درست مثل 30 سال پيش وقت تولدم گريم گرفت!

 

وقتي از دوستها و همسايه ها دل ميكني!

 

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 10:24 |

  "‌اوديسه آرزو" بالاتر از آثار كلينتون و كارتر

كتاب "‌اوديسه آرزو" آلبوم صوتي اثر باراك اوباما، برنده جايزه "گرمي" (گرامافون) شد و نويسنده خود را بالاتر از دو رييس جمهور سابق ايالات متحده آمريكا قرار داد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) فوريه هر سال جايزه «گرمي» كه به اسكار موسيقي معروف است، از سوي انجمن آمريكايي صنعت ضبط موسيقي در اين كشور برگزار مي‌شود.
در جايزه امسال و در بخش بهترين آلبوم صوتي - كلامي، به غير از اوباما كه با كتاب "اوديسه آرزو" در اين بخش شركت داشت، جيمي كارتر با اثر "آوردن صلح براي تغيير جهان" و بيل كلينتون با اثر "هر آمريكايي چگونه مي‌تواند جهان را تغيير دهد" نامزد بخش بهترين آلبوم صوتي كلامي بودند. همچنين چهره‌هاي سرشناس سينما و ادبيات چون "آلن آلدا" بازيگر نام آشناي سينما و "مايا آنجلو" شاعر مشهور آمريكا در اين بخش حضور داشتند.
اوباما در سال 2006 نيز برنده جايزه ديگري به خاطر كتاب صوتي "روياهايي از پدرم" شده بود.

سناتور باراك اوباما كه تنها سياه‌پوست كنوني مجلس سناست، در انتخابات مقدماتي رياست جمهوري حزب دموكرات، رقابتي سخت با «هيلاري رودهام كلينتون» همسر «بيل كلينتون» رييس جمهور سابق ايالات متحده آمريكا داشت
.

ترجمه: ياسر سماوات
+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 18:55 |

 

 

 

 

يادم مياد بچگيام وقتي با پدربزرگم بيرون ميرفتم،‌ خيلي با هم حرف نمي زديم، اون يه استوار بازنشسته ارتش بود با همون ديسيپلين خاص همه ارتشيا، محكم،‌ نترس،‌ شجاع،‌ باوقار و البته با وجود داشتن شصت و خورده اي سن خوش تيپ و قبراق.

اون وقتا پرافتخارترين روزاي زندگيم وقتي بود كه باهاش بيرون مي رفتم. هميشه كنارش بودن و با اون بودن احساس غرور عجيبي به من مي داد،‌ هرگز يادم نميره چطوري دستشو محكم مي گرفتم تا توي پس كوچه هاي شاپور گم نشم. اون اسطوره من بود،‌ هميشه مي خواستم مثل اون باشم.

جالبه كه از حرفاش چيزي يادم نمونده به جز اين چندتا جمله " كاش يه چيزي ازمن داشتي،‌ مطمئن باش وقتي بزرگ بشي هرجا كه بري خيليا منتظرن تا مثل گرگ پاره پارت كنن"

و حالا بعد از سالها آرزو مي كنم كاش پدربزرگ اين روزا پيش من بود،‌ هرچند كه اگه بود شايد براي اولين بار لبخندشو مي ديدم. دستشو مي گرفتم و مي رفتيم شاپور. زير چارسو كه مي رسيديم با همون لحن قديم به من مي گفت: ديدي حق با من بود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 19:30 |

 

 

 

 

 

 

 

سپاس آن كهن مرد مشرق زمين

 

                                     پژوهنده علم و اخلاق و دين

 

فروزنده پرچم عدل و داد

 

                                    خموشنده آتش خشم و كين

 

مسيح و يهودي و مزدا پرست

 

                                  همايون شه مصر و يونان و چين

 

چه گويم ز او مرد نيكو سرشت

 

                                 مرام خوش او ز قرآن ببين

 

كه يزدان بفرموده بر بندگان

 

                                به علم و كمالش نماييد يقين

 

تورا گويم اي كورش بي ريا

 

                               مرام تو راه خداي است و دين

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 19:22 |

چهارشنبه غوغاي جام جهاني براي ما شروع ميشه!

 

براي موفقيت تيم ملي كشور عزيزم دعا مي كنم

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 15:8 |

به هم ميرسيم۳ نفر ميشيم،‌ من و تو و شادي.‌ از هم دور  ميشيم ۴ نفر ميشيم،‌ تو و تنهايي،‌ من و خاطره!

+ نوشته شده توسط یاسر سماوات در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 19:6 |